مهر خاموشي بر لب مرد تنهاي شب

صـــدایت را که استــــــــعلام کردند

"نوا" را در "غنــــــا" ادغام کردند

بشور این گرد نکبت را از این خاک

#بزن_باران_که_دین_را_دام_کردند


در این مهمانسرای سرد و ساکت

که صاحب خانه ها قلابی هستند

به رقص آ ماهـــــــــی دریای آزاد

که این #خرچنگ ها #مردابی هستند


میـــان دشت تــزویر و دورویی

در این بحبوحه ی آدم فروشی

تویی آن #مــــــرد_تنها مانده، اما

" به لب هایت مزن مهر خموشی"


دو پایم داخــل سنــگ است، اما

قــدم برداشتــی آن ســوی نرده

از امشب زیر گوشش با صدایت

بخوان: #مادر_اتاقم_بی_تو_سرده


کلون سنگی اش را بسته بودند

از این محنت سرا خیری ندیدی

و بغض آلود، خرسندم از اینکه

در آن دنیا به #شهلا یت رسیدی


#ایمان صابر

كن

گفتند: -اگر که زن بگیری، مردی
یا خانه به "منهتن" بگیری، مردی
گفتم: - که قبول حرف سرکار، اما
گر "نخل طلای کن" بگیری مردی
#ایمان_صابر